که تو را رحم آورد آن ای رفیق
هم دعا از تو اجابت هم زتو
ایمنی از تو مهابت هم زتو
گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن
مصلحی تو ای تو سلطان سخُن
.....................................
آن یکی الله میگفتی شبی
تا که شیرین میشد از ذکرش لبی
گفت شیطان آخر ای بسیار گو
این همه الله را لبیک کو
مینیابی یک جواب از پیش تخت
چند الله میزنی با روی سخت
او شکسته دل شد و بنهاد سر
دیده در خواب او خضر را در خضر
گفت هین از ذکر چون واماندهای؟
چون پشیمانی از آنکش خواندهای؟
گفت لبیکم نمیآید جواب
زان همی ترسم که باشم ردّ باب
گفت آن الله تو لبیک ماست
وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیلهها و چارهجوئیهای تو
جذب ما بود و گشاد این پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یاربّ تو لبیک هاست
...............................................
پرّ بال ما کمند عشق اوست
موکشانم میکشد تا کوی دوست
.........................................
درد آمد بهتر از ملک جهان
تا بخوانی مر خدا را در نهان
خواندن بیدرد از افسردگیست
خواندن با درد از دلبردگیست
............................................
ای خدای بینظیر ایثار کن
گوش را چون حلقه دادی زین سُخُن
گوش ما گیر و بدان مجلس کشان
کز رحیقت میخورند آن سرخوشان
جلال الدین محمد بلخی
