تبليغاتX
تیرانا

تیرانا

یاد ده ما را سخن‌های دقیق

که تو را رحم آورد آن ای رفیق

 

هم دعا از تو اجابت هم زتو

ایمنی از تو مهابت هم زتو

 

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن

مصلحی تو ای تو سلطان سخُن

.....................................

 

آن یکی الله می‌گفتی شبی

تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی

 

گفت شیطان آخر ای بسیار گو

این همه الله را لبیک کو

 

می‌نیابی یک جواب از پیش تخت

چند الله می‌زنی با روی سخت

 

او شکسته دل شد و بنهاد سر

دیده در خواب او خضر را در خضر

 

گفت هین از ذکر چون وامانده‌ای؟

چون پشیمانی از آن‌کش خوانده‌ای؟

 

گفت لبیکم نمی‌آید جواب

زان همی ترسم که باشم ردّ باب

 

گفت آن الله تو لبیک ماست

وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

 

حیله‌ها و چاره‌جوئی‌های تو

جذب ما بود و گشاد این پای تو

 

ترس و عشق تو کمند لطف ماست

زیر هر یاربّ تو لبیک‌ هاست

...............................................

پرّ بال ما کمند عشق اوست

موکشانم می‌کشد تا کوی دوست

.........................................

درد آمد بهتر از ملک جهان

تا بخوانی مر خدا را در نهان

 

خواندن بی‌درد از افسردگیست

خواندن با درد از دل‌بردگیست

............................................

ای خدای بی‌نظیر ایثار کن

گوش را چون حلقه دادی زین سُخُن

 

گوش ما گیر و بدان مجلس کشان

کز رحیقت می‌خورند آن سرخوشان

                                                  جلال الدین محمد بلخی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 2:35  توسط تیرانا  | 

مطلب زیر سالها قبل در یکی از نشریات حوزه هنری منتشر شد گرچه نیازمند بازنگری و ویرایش است ولی دریغ از از وقت و البته حوصله...

 

هنر گام زمان

 

         نگاهی به شعر سايه           

 

 

در بررسي شعرسياسي در رژيم پهلوي ميتوان چهار جريان عمده را مد نظر قرار داد :

1- شعر ايدئولوژيك ديني     2-شعر ايدئولوژيك جريانهاي چپگرا    3-شعر جریانهای ملی گرا      4-شعر مدافع رژيم ديكتاتوري سلطنتي

سردمداران شعر ايدئولوژيك دینی را كساني چون : حميد سبزواري ، علي موسوي گرمارودي ، علي معلم دامغا‌ني و تشكيل ميدادند كه در جريان مبارزات دنباله رو راه امام خميني (ره) بودند. گروه دوم بيشتر شامل هواداران حزب توده ميشد. اين حزب در حوزه ادبيات داراي تشكيلاتي تحت عنوان كانون نويسندگان بود كه افرادي چون : سياوش كسرايي ، سيمين دانشور ، هوشنگ ابتهاج ، احمد شاملو و از اعضاي اصلي آن به شمار مي آمدند .از چهره های شاخص ملی گرا میتوان به مهدی اخوان ثالث و حمید مصدق و... میتوان اشاره کرد. اما جريان چهارم ، به علت عدم اقبال مردم به رژيم و مزدور تلقي شدن آنها از سوي مردم مطرود بودند و هیچ گونه تاثير قابل توجهی نداشتند .

با توجه به خصوصيات منحصر به فردي كه شعر " سايه " داراست و با نظر به تاثيري كه وي در حوزه ادبيات اجتماعي سياسي داشته است نگارنده در نظر دارد كه در خور ديد و از ظن خود نگاهي اجمالي به ادوار شعر "سايه" بيندازد. تا چه قبول افتد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 20:12  توسط تیرانا  | 

داستان تخلفات انتخاباتی، قصه پر غصه ایست که اگر روزی شرحش را بنگارند می شود مثنوی هفتاد من کاغذ و بل بیشتر. از ورود نظامیان به سیاست - بر خلاف نص صریح وصیتنامه امام خمینی- گرفته تا دخالت برخی نهادهای قدرتمند همچون آستان قدس رضوی و....

این ماجرا تا آنجا که من به یاد می‌آورم ازانتخابات مجلس پنجم در سال 75 آغاز شد وتا کنون نیز ادامه دارد. نتیجه آن که نهادهای انتخابی سال به سال ضعیفتر شدند و تا آنجا پیش رفت که هم اکنون ضعیف‌ترین دولت در حال حکمرانی است و چنانچه که معلوم است مجلس هشتم بی بنیه ترین مجلس در طول این سه دهه خواهد بود. مجلسی که به هیچ وجه نمیتوان آن را عصاره فضائل ملت دانست.

گرچه با بهره‌گیری از روش‌های پوپولیستی و کشاندن مردم به پای صندوق‌های رای شاید بتوان این نهادها را برآمده از اراده ملت قلمداد کرد ولی نمیتوان آنها را با آنچه میتوانست باشد حتی مقایسه کرد. در سال‌های اخیر پاره‌ای از جریان اصولگرا، که به هیچ اصلی جز اصول ماکیاولیسم پایبند نیست، با بهره گیری نابجا از نهاد نظارتی چون شورای نگهبان، ودر حوزه اجرا استفاده ابزاری از نیروهای بعضا مخلص و عموما ناآگاه بسیجی توانسته علاوه بر تصرف قوه مجریه، اکثر کرسی‌های مجلس را نیز فتح کنند ولی شاید سرمستی و نخوت این به ظاهر ظفر مجال ندهد که واقعه عبرت انگیز دوم خرداد هفتادوشش بیاندیشند. گرچه جناح موسوم به اصلاح طلب نیز در دوره حاکمیت خود  کارنامه درخشانی در زمینه انتخابات برجای نگذاشت و زیرکانه توانست با استفاده از روش‌های پوپولیستی مدرن ایامی چند بر خر مراد سوار شود و البته کام گیرد.

خالی از لطف نیست اگر بار دیگر نظری بیاندازیم به  شعر زیبای استاد شفیعی کدکنی:

پیش از شما

بسان شما

              بيشمارها؛

با تارعنكبوت

       نوشتند روي باد؛

کاین دولت خجسته جاويد

                                    زنده باد...!!!

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 0:20  توسط تیرانا  | 

چو دریا درفشان از جوش منشین

سخن سر کرده‌ای، خاموش منشین

به دل گو باش خاشاکی به خاکی

چو در کف هست خاکی نیست باکی

جهان گر جمله از من رفت گو رو

زمشتی خاک ریزم طرحش از نو

رها کن عقل را دیوانه می‌گرد

چو مستان بر در میخانه می‌گرد

غم هر بوده و نابوده تا چند

حکایت گفتن بیهوده تا چند

فلک را جور بی اندازه گشته است

جهان را رسم و آیین تازه گشته است

هزار امروز هم‌آواز زاغ است

گل از بی رونقی ها خار باغ است

نه خندان غنچه نه سرو از غم آزاد

نه گل خرم نه بلبل خاطرش شاد                                      

غم دیرینه گردر سینه داری

چه غم گر باده دیرینه داری

دو چیز انده برد از خاطر تنگ

نی خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ

فلک را عادت دیرینه این است

که با آزادگان دائم به کین است

                                    میرزا نصیر اصفهانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 23:14  توسط تیرانا  | 

بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک
شاخه هاي شسته،باران خورده،پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستو هاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست.
جامت ازآن مي كه مي بايد تهي است.
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار!
گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

                                                       فریدون مشیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 1:3  توسط تیرانا  | 

پیش از شما

بسان شما

              بیشمارها؛

با تارعنکبوت

       نوشتند روی باد؛

کاین دولت خجسته جاوید

                                    زنده باد...!!!

                                                     شعر از:استاد محمدرضا شفیعی کدکنی    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 0:43  توسط تیرانا  | 

گر خون دلی بیهده خوردم خوردم

چندان که شب و روز شمردم مردم

آری همه باخت بود سرتاسر عمر

دستی که به گیسوی تو بردم بردم

                                        ه.ا.سایه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 23:58  توسط تیرانا  | 

این شبها سریالی از تلویزیون در حال پخش است به نام«رقص پرواز».گرچه موفق نشدم تمامی قسمتهایش راببینم ولی متمایز بودن آن از وجوه مختلف به چشم آمدنی است.  

اول آنکه گرچه داستان فیلم مربوط به جنگ است، ولی نویسنده و کارگردان دقت داشته اند، روایت نه از جنس کلیشه های تقدس گرایانه،به همه اجزای جنگ باشد-از آن جنس که بارها استفاده شده و مورد توجه آنان که با این گرایش نان خورده اند وانبان انباشته اند بوده- ونه به حماسه های مرزبانان حماسه، نگاهی هالیوودی شده که نتوان آنها و دلاوری هایشان را از آرنولدها و رمبو ها و بزن بهادری هایشان بازشناخت.

دوم آنکه این مجموعه علاوه برآنکه از طنزی چنان عمیق برخوردار است که می تواند بیننده را از ته دل بخنداند،اما هرگز به هزل آمیخته نشده ونشانگر آن است که با پرهیز از مسخره بازی ها و لوده گری های متداول در اکثر سریال های طنز تلویزیونی (خصوصا از آن دسته که در شبکه سه بارها شاهد آن بوده ایم) می توان خلقی را مسرورو شادمان کرد.

گرچه نگرش به طنز آمیخته به جنگ در سالیان اخیرمورد توجه قرار گرفته و از نمونه های آن می توان به «لیلی با من است»،«شیدا» و«اخراجی ها» اشاره کرد ولی «پرواز عشق» را از جهاتی می توان موفق تر ارزیابی کرد که بارز ترینشان نگاهی ذوابعاد است به ژانرجنگی. این مجموعه نه همانند «لیلی با من است» همه رزمندگان را کودن نمایانده، وگرچه عشق انسانی یکی از ارکان فیلم است ولی همچو«شیدا» برهمه داستان سیطره نیافته است. ازطرفی دامن خود را به لوده گری های«اخراجی ها» نیالوده است.

در پایان نباید انکار کرد که بازی بی نظیر مهدی هاشمی نقشی بسزا  در جذب بیننده ایفا کرده است. گرچه نمی دانم بازیگردان سریال خانم گلاب مستعان(آدینه) –همسر جناب هاشمی- که خاطره بازی با همسرش در سریال به یادماندنی سلطان وشبان هرگز از یاد رفتنی نیست تا چه حد در توفیق این مجموعه نقش داشته است .

نتیجه آنکه اگر مدیران رسانه ملی به جای صرف هزینه های گزاف در تولید سریال های فله ای وبی مصرف، به فکر کار کیفی و اثر گذار باشند شاید خروجی این رسانه- به اجبار، ملی- میتوانست خیلی بهتر از گذشته باشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 17:32  توسط تیرانا  | 

اگر تورا از تقدير بهره اين بود که عمري به همه عمر،در قفسي اسير باشي،باري از براي تو چه تفاوت مي کردکه قفس را از پولاد ساخته باشند يا...از طلاي ناب؟! ؟! زيرا اين تويي که از نعمت آزادي محروم آمده اي!

تيرانا، تيراناي خوب من!

بگذار تا از اين پس تورا با همين نام باز خوانم:«تيرانا».چرا که از براي چون من عاشقي آرزو سوز ،تيرانا همين نامي يا کلمه اي نيست،که خود سرگذشتي است شنيدني و داستاني است بس ديدني. تيرانا-اين کلام پر کرشمه- آميزه اي است جادويي و حيرت انگیز از عشق وجوانی وسرمستیِ؛شيدايي عاشقانه اي است که با من افسانه سر ميکند، اشک مي بارد وشکوه مي آغازد.

تیرانا...چه گویم؟ سرنوشت اشکبارمن است...

                                                                                     مهرداد اوستا

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 0:19  توسط تیرانا  |